رضا قلى خان ( هدايت )
330
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
همه با يكديكر برخاسته بجنكند و كينهورند چون اين خاسته بمعنى برخاسته بىواو صحيح است خاسته را خاشه خوانده و بر را عطف بر خاشه كرده و چون موزون نمىشده خاشه بر را حسد بر معنى نموده و اصل شعر اينست همكان كينهور و خاسته بر يكديكرند و رشيدى كه صلاح جهانكيرى كرده از روى جهانكيرى نوشته كه خاشهكرى يعنى سخنچينى و در فرهنك بمعنى دوستى كفته و از حقيقت كلام غافل مانده اين قول نيز مخالف جهانكيرى شد كه بمعنى دوستى ننوشته و الله اعلم صاحب برهان نيز پيرو جهانكيرى است و به دو اقتفا كرده و بمعنى رشك و حسد آورده خاف ناحيهايست از اقليم چهارم بخراسان منسوب به خواف زردشتى و سنجان و زوزن از ان است شاه سنجان عارف و ابو سهل زوزنى وزير از آنجا برخاستهاند و خواف را بواو نوشتن به وزن طواف معرب است خاگ بكاف فارسى بمعنى تخم مرغ است و ازين ماخوذ است خاكينه و از همين ماخوذ است خاك كبك و آن قسم انكوريست نفيس در شيراز كه به تخم كبك مشهور است و شبيه به آن است خاكانداز به سكون كاف ظرفى است از آهن كه خاك و خاشاك خانه را پس از روييدن در آن كرده بيرون ريزند خواجه حافظ كفته خيز و در كاسهء زر آب طربناك انداز * پيشتر زانكه شود كاسه سر خاك انداز خاكشو و خاكشى حبّهايست سياه رنك كه آن را بذر الخمخم برهان كفته بمعنى همان چاكشو است كه در چشم كنند و خاكشو و خاكشى تخمى است دوائى كه برنك سرخ و ميكون بود و يغايت ريزه بود و طبيعت آن كرم و تر است و در دواها به كار برند و آن را شفترك نيز كويند و به عربى حبّه خوانند خالم با لام مضموم مار باشد كه بكزندكى معروف است ابن يمين كفته هميشه تا بر اهل خرد محال نمايد * كه خارپشت بود در كه مساس چو خالم مثال خالم بر شكل خارپشت حسودت كشيده * پوست ز تن باد و سر درون شكم كم خالو كه جهانكيرى و برهان بمعنى برادر مادر آوردهاند عربيست نه پارسى است پارسى آن كاكو است حام بر وزن دام نقيض پخته و شراب نورس را كويند چنان كه فلكى شيروانى كفته كر پخته نصيب پختكان است * ما سوختهايم خام در ده ديكر بمعنى خامه است امامى كفته اى خداوندى كه جام و خام تا از دست تو * سر برآوردند چون خورشيد و تير اندر جهان ياد جامت ريخت بر خاك مذلت آب بحر * سير خامت داد بر باد سخاوت خاك كان ديكر بمعنى چرم دباغت نكرده سيف اسفرنكى كفته چون ز كيمخت زمين ادهم شب جست برون * اسد از خام خود افكند بر او زين پلنك ديكر بمعنى كمند است حكيم اسدى كفته كه اين جست كين و كه آن جست نام * كه اين تيغ بر كف كه آن خمّ خام و ريسمان ناتافته را نيز كفتهاند و كنايه از مردم نامجرب و ناپخته نيز آمده خامالا دوائى است كه آن را مازريون كويند و لغة يونانى است و آن را خامالاوند نيز كويند خاميز بر وزن آميز نوع خورشى است و آنچنان است كه كوشت كوسفند يا كوساله با پوست دباغت يافته آنها را در سركه پرورده بعد در روغن پخته مرق آن را صاف نموده بخورند و در اصل خامآميز بوده يعنى در خامى آميزشى يافته معرب آن را آمص به وزن كامل و عاميص به وزن هابيل كويند كذا فى القاموس خامه بر وزن جامه بمعنى قلم است و آن معروف است ديكر بمعنى هر تودهايست عموما و تودهء ريك را خصوصا كويند حكيم سنائى كفته كرده از حلق دشمنان چو سحاب * خامه ريك را به خون سيراب نزارى كفته روان شد ريك همچون موج دريا * سر هر خامه بكذشت از ثريا خامهزن چيزى كه خامه را بر آن قط زنند و آن را به عربى مقط كويند خامياز و خاميازه بمعنى خميازه است مولوى كفته اين نمىدانم ولى مستى من * مىكشايد بىمراد من دهن آن چنان كز عطر و از خامياز * اين دهن كردد بناخواه تو باز سوزنى كفته به تب كرم و خاميازهء من خان لقب پادشاهان تركستان است و بمعنى شاه است چنان كه لقب پادشاهان هندوستان راى و چيپال و لقب سلاطين روم قيصر و خواند كار و در هر حال اين لغة